اسماعيل بن محمد مستملى بخارى

1394

شرح التعرف لمذهب التصوف ( فارسى )

كه را تسليم نيست دعوى خلت كردن محال است . و نيز از ابراهيم عليه السلام حكايت كرد كه : يوم لا ينفع مال و لا بنون الا من اتى الله بقلب سليم . تا بزرگان چنين گفته‌اند كه هركه قلب سليم برد از سلام مكافات يابد . و ببايد دانستن كه هركه به وقت نيازمندى بىنياز را خلاف كند ، از بىنياز موافقت طمع داشتن محال بود ؛ از بهر آنكه نيازمند [ بايد ] موافقت كند ، و بىنياز را رسد كه خلاف كند . پس چون نيازمند خلاف كند بىنياز موافقت كى كند ؟ ! « و قال على بن محمد الكتانى رحمه الله : المحبة ايثار للمحبوب » . گفت محبت آن است كه دوست را بر خويشتن بگزينى تا هلاك خويش در رضاى دوست نگاه دارى و مراد دوست را بر مراد خويش مقدم دارى . از بهر آنكه چون مراد دوست را مقدم دارى بر مراد خويش هر چيز كز تو فايت شود فايت نيست ؛ از بهر آنكه چون دوست به دست آمد همه به دست آمد . اگرچه ندارى ! و چون دوست از دست رفت همه از دست رفت . اگرچه دارى ! و اين ايثار هم جود و هم اختيار باشد . و محب را به حقيقت خود اختيار نباشد ؛ كه محبت با اختيار جمع نيايد . و اين سخن على بن محمد الكتانى رحمه الله تواند بود كه اشارت باشد به قول خدا : وَ يُطْعِمُونَ الطَّعامَ عَلى حُبِّهِ ، قيل على حب الله . و محبت حق تعالى بر سر امير المؤمنين على و فاطمهء زهرا و حسن و حسين رضوان الله عليهم و خادم ايشان چنان غالب بود كه هلاك خويش در گرسنگى فراموش كردند ، و ديگرى را بر خويشتن در رضاى حق ايثار كردند . « و قال غيره : المحبة ايثار ما تحب لمن تحب » . گفت محبت آن است كه آنچه دوست دارى به جاى بگذارى به آن‌كس كه او را دوست دارى . و معنى اين سخن ، و الله اعلم ، آن است كه محبت نه آن باشد كه آنچه ترا نبايد به جاى بگذارى به نزديك دوست كه اين ايثار نباشد استغنا باشد ، تا اگر كسى را دنيا نبايد ترك دنيا از او نشان محبت نيست ، لكن چون بايد و اعراض كند نشان محبت است ! و شايد كه